ترنمترنم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه سن داره
طنینطنین، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

هستی ما ترنم و طنین

ما بعد از تقریبا دو ماه برگشتیم خونه , هورااااااااااااااا

سلام ما برگشتیم خونه , خیلی خوشحالم واقعا دلم برای خونه تنگ شده بود .فکر می کردم ترنم خیلی اذیت کنه اما دیدم که ترنم هم خیلی دلش برای خونه تنگ شده بوده . به محض ورود به خونه ترنمی رفت سراغ سبد اسباب بازی هاش و همچنین سراغ زیر لیوانی ها ی زیر میز که بازی با اونا کار هر روزش بود کلی تعجب کردم که چطوری یادش مونده بعد وقتی داشتیم با بابایی صحبت می کردیم دیدم که حلقه اسباب بازیش رو که آبی ,دم دهنش گذاشته و میگه بلو... وایییییییییییییییییییی یک لحظه شوکه شدم , این همون بازی که من ٢ ماه پیش باهاش انجام میدادم و حلقه های رنگی رو یکی یکی جلوی دهنم می گرفتم و رنگاشون و به انگلیسی بهش می گفتم , اون موقع ترنمی اصلا بلد نبود خیلی حرف بزنه, ...
1 مهر 1391

ترنم 15 ماه شد

سلام به دختر شيرينم و همه دوستاي خوبمون   ببخشيد دير اومدم ، واقعا تو مسافرت تنظيم وقت كار سختي همين جمعه يعني 31 شهريور مسافرت ما هم تموم ميشه و بر ميگرديم كيش ، واي كه چقدر دلم براي خونه تنگ شده . ترنمي من ، شما توي اين مدت كلي كارهاي تازه ياد گرفتي و كلي شيرين تر هم شدي ، سعي مي كنم تا جايي كه يادم مي ياد برات بنويسم اعداد رو ياد گرفتي يك ، دو ، سه ، چار ، پن، شيش، هف ، و ده رو مي گي البته هر دفعه با يك ترتيب متفاوت  ولي وقتي از پله ها بالا ميري يا ميخواي تو خيابون من و بابايي دستاي شما رو بگيريم و بلند كنيم و يا داري كيف آرايشي ماماني رو دونه دونه خالي ميكني  يك تا سه رو خوب ميخوني .ديگه خيلي بامزه با نچ نچ و...
27 شهريور 1391

عكس هاي ترنمي

سلام به ترنمم و همه دوستاي گلمون از اونجايي كه هنوز در مسافرت به سر مي بريم خيلي وقت نميشه كه مطلب و خاطره اي  بنويسم انشاا... بعدا جبران مي كنم . اين هم چند تا عكس از جوجوي دوست داشتني ما  چند تا ديگه هم هست كه در اولين فرصت اضافه مي كنم . ترنمي دوستت دارم و براي تو نفس ميكشم دختر قشنگم. ...
16 شهريور 1391

روز تعطیل کنار بابایی و ترنم جون

امروز بابایی جون خونه بودن و کلی خوش گذشت و با خانواده عمو محسن رفته بودیم رستوران که شما هم کلی آتیش سوزوندی این هم چند تا عکس از امروز بـــــــــــــــــــــــــوس   ترنم , مشغول بازی با بابایی رستوران به مناسبت روز پدر ساعت دوازده نیمه شب مثلا وقت خواب ...
27 مرداد 1391

كارهاي تازه از ترنم +عكس

سلام به همه دوستاي خوب وبلاگيمون ترنمم ميخوام از كارهاي تازه ات برات بنويسم ، جوجه مهربون.     ما همچنان در مسافرت بسر ميبريم و خيلي هم داره خوش ميگذره خدا رو شكر، ترنم من ، اين روزها ياد گرفتي نماز بخوني ،بابا جون ،مامان جون،و حتي پدر جون رو چندين بار  گفتي البته گذرا  بعد چند باري تكرار ميكني ولي هر وقت خودت دلت  بخوات .چند بار به بابا جون گفتي مامان جون .تازگي متوجه شديم كه ني ني كوچولوي ما خيلي با ادب تشريف دارن و و قتي مي خواي به وسائل هر كسي دست بزني.اول اجازه ميگيري و تا وقتي كه مي گيم دست نزن امكان نداره دست بزني البته نق ميزني تا اينكه بگيم اشكالي نداره مي توني دست بزني. چند روزه پيش پدر جون به...
27 مرداد 1391

روزهای اخیر با ترنم جان

سلام من اومدم , کمی دیر چون این روزها ترنم خانم اصلا وقتی برام نمی گذاره . دختر قشنگم از وقتی که از تهران برگشتیم شبها تا 3-4 صبح بیداری اگر هم بخوابی یک ساعت بعد بیدار میشی .همه اش هم در حال نق زدنی البته دندونت که دیروز دیدم که نکش بیرون زده(چهارمین دندون از پایین) خیلی اذیتت می کنه الهی مامی بمیره برات امروز حتی از درد می خواستی زمین رو گاز بگیری وکلی عصبی شده بودی .بمیرم هیچ کاری هم از دستم بر نمی یاد , راستش رو بخواهی یک وقت هایی فکر می کنم دارم کم می یارم .غذا نمی خوردی ,خوب نمی خوابی , و با تمام مهربونیت و خوش اخلاقیت , خیلی خلق خوبی نداری.خوب بیا از اتفاق های خوب برات بنویسم.دوازدهم مرداد سومین سالروز عروسی مامی با بابایی بود . ...
27 مرداد 1391

ترنم می خوات حرف بزنه هوراااااااااااااااا

سلام ترنمی و سلام همه دوستای مهربون ترنم جون ما داره سعی می کنه همه کلمات رو تکرار کنه خیلی بامزه و شیرین ,حتی کلمات سخت رو تکرار میکنه البته فقط یکی دو بار مثل کمربند ,رنگارنگ و .....و همینطور اسم عروسک هاش رو خوب می شناسه .دیشب یاد گرفته که در جواب اینکه صداش می زنیم بگه بله .راستی از همه مهم تر که دیگه هدفمند میگه ماما و من رو ماما صدا میزنه من هم که غش میرم . عاشقتم جوجههههههههههههه. می خواستم که عادت رو پا خوابیدن رو از سر جوجه بندازم .این شد که سعی کردم با جوجه بازی کنم که خسته بشه و رو تختش بخوابه در کمال تعجب تحت هیچ شرایطی این کار رو نکرد که هیچ اصلا نمیدونست که چکار باید بکنه تو تخت دالی می کرد و .... و با تعجب به من نگ...
24 مرداد 1391

عقيقه

سلام طبق پيشنهاد خاله فرزانه جون ، مي خوام بنويسم كه عقيقه چي هست؟ راستش خودم هم نميدونستم بعد كه وارد خانواده يزدي ها شدم كه اتفاقا خيلي هم مومن هستن متوجه شدم كه تماما بچه هاشون رو عقيقه مي كنندو شديدا اعتقاد دارن و وقتي كه تحقيق كردم ديدم كه كلي هم در سنت پيامبر (ص) سفارش شده . عقيقه يك دعاي مخصوص داره كه به نام كودك مشخصي در هنگام سر بريدن گوسفند كه شرايط خاصي هم بايد داشته باشه خونده ميشه .بعد گوسفند  درسته در ديگ بزرگي قرار داده ميشه  و به صورت آبگوشت طوري كه به استخون هاش صدمه نخوره پخته ميشه  و بين فقرا تقسيم ، و بعد هم استخون ها رو در عمق زياد خاك دفن مي كنند .كار آسوني نيست و هر كسي نميتونه انجام بده براي همين ...
6 مرداد 1391